دنیای شگفت انگیز کاغذ

  

 

 

 

 

شاید ریشه بازی با کاغذ نیز همچون بسیاری از امور ‏دیگر در شرق باشد: در چین و ژاپن که با کاغذ شکل‌های ‏مقدس یا خوش‌یمن می‌ساختند و این کار از آیین‌های خاص در ‏میان این مردم محسوب می‌شد. اما بازی با کاغذ، آن‌گونه ‏که در مجموعه حاضر مورد توجه است، ریشه در سال‌های ‏اول قرن بیستم دارد.‏
آنچه در نمونه‌های کاغذی مجموعه حاضر ارائه شده است، ‏سطوح گوناگون هندسی است که برای تبدیل شدن به فضای ‏سه بعدی، نیاز به یک بعد چهارم موقت، یعنی زمان دارد ‏ـ مقصود حرکت‌هایی مانند انتقال موازی بر سطح و چرخش ‏بر روی آن، «تا» زدن بر محور قرینگی یا ترکیبی از ‏آنهاست. به این ترتیب، با حرکت‌هایی مشخص، شیئی شکل ‏می‌گیرد که نشانگر چیزی غیر از خود اوست. این کار که ‏به افسون جادویی کوچک می‌ماند فضایی جز زمان و ماده ‏به وجود می‌آورد؛ فضایی که تبلور خیال ماست، و شاید ‏روزی کسانی آن را بسازند و دیگران نیز از آن بازدید ‏کنند.  

  

 

سه طرح از داخل کتاب انتخاب شده که با پرینت گرفتن از این طرح ها   

روی کاغذ ۱۴۰ گرمی  می توانید این ماکت ها را بسازید  

 

به نظر من و چند تن از دوستانی که مهندس معماری هستند کار آقای رازانی  

 

بسیار شگفت انگیز و خلاقانه است آن چیزی که کم تر در دانشگاه ها و مدارس  

 

ما به آن توجه می شود قابل عرض است که آقای رازانی دکترای معماری داشته و   

در کشور آلمان ساکن هستند و یکی از معماران برجسته ی این کشور می باشند

 

طرح شماره ی یک  

 

 

 

  

  

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دیدن طرخ ها به ادامه ی مطلب مراجعه کنید  

ادامه مطلب ...

معمای ریاضی

در زیر یک سری عدد پشت سر هم قرار گرفته اند. به نظر شما اگر با همین روند این اعداد ادامه پیدا کنند، صدمین عدد چه خواهد بود؟


. . . ، 8 ، 4 ، 2 ، 1 

آیا می دانید...؟

آیا می دانید در هر2ثانیه یک جنگل به اندازه ی یک زمین فوتبال آتش می گیرد و از بین می رود!؟ 

                                                                      

در حفظ محیط زیست،بکوشیم.

سخن بزرگان

موسیقی موسیقی نیست مگر این که نواخته شود . اواز اواز نیست مگر این که خوانده شود وزندگی به موسقی نزدیکتر است  

شکسپیر

قضاوت

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.


روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.


همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

 

هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:”یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده..”

 

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!